خرید بک لینک
کنارت اختیار زندگی شد جبر میفهمی؟عزیزم چیزی از طغیان رود صبر میفهمی؟ شبیه ابر و بارانیم یعنی از هم و بی همولی افتاده ام از چشم تو ای ابر میفهمی؟ برای با تو بودن دم به ساعت خود کشی کردمنمیخواهم بسوزم در عذاب قبر میفهمی؟ شکار وحشی من!تا ابد مهمان دامم شوبدون غیرتش ارزش ندارد ببر میفهمی؟ شعر از امید صباغ نو

برچسب: نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 19:54

جنازه اش عقب ِ وانت، جنازه اش وسط ِ گونیجنازه اش هدف ِ ماشه، پس از تجمّع قانونی!! شعار ِ تند ِ سیاسی داشت، و فکرهای اساسی داشتبه پا، دو کفش پر از تردید، به دست، پیرهنی خونی جنازه اش وسط مردم، پلیس احمق و سردرگمبه فکر ِ بردنش از دنیا، به فکر کوچه ی بیرونی صدای خسته ی آزادی، صدای گریه ی از شادیبه سمت ِ هیچ کجا آباد، فرار از این شب ِ طاعونی شعر از فاطمه اختصاری

برچسب: نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 17:51

شرمنده ایم! عاشق و دلداده نیستیمباید قبول کرد که آماده نیستیم گیرم قسم به اسم شما کم نمی خوریم!خلوت نشین گوشه ی سجاده نیستیم گیرم پیاده راه بیفتیم سمتتاندر طول سال، مرد همین جاده نیستیم! دربند شهوت سگ نفسیم و سالهاستقادر به پاره کردن قلاده نیستیم افتادگی نشان «بلوغ» و «نجابت» استطفلیم و نانجیب! که افتاده نیستیم دل هایمان سیاه ترند از لباسمان!حاضر به مست کردن بی باده نیستیم شیطان اگر که سجده به انسان نکرد و رفتفهمیده بود مثل خودش ساده نیستیم! عمری ست زیر بیرق تان سینه می زنیماما دریغ و درد که آزاده نیستیم شعر از امیر صباغ نو

برچسب: نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 17:51

بگذار پای غنچه به لبخند وا شودشاید دری به سمت خداوند وا شود بستیم سیب سرخ به نارنج های دوستای کاش بخت این همه پیوند وا شود سر می رسد دوباره بهار از سفر اگراز دست و بال چلچله ها بند وا شود یک استکان چای برای جهان بریزتا اخم بقچه های پر از قند وا شود آغوش تو سپیدترین عاشقانه هاستای کاش رو به من بگذارند وا شود بگذار عشق لانه کند کنج سینه اتوقتش رسیده برف دماوند وا شود شعر از عبدالحسین انصاری

برچسب: نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 4:50

چشم وا کردم و دیدم خبر از رویا نیستهیچ کس این همه اندازه ی من تنها نیست بی تو این خانه چه سلول بزرگی شده استکه دگر روشنی از پنجره اش پیدا نیست مرگ؛ آن قسمت دوری که به ما نزدیک استعشق؛ این فرصت نزدیک که دور از ما نیست چشم در چشم من انداخته ای می دانیچهره ای مثل تو در آینه ها زیبا نیست هیچ دیوانه ای آن قدر که من هستم نیستچون که اینگونه شبیه تو کسی شیدا نیست مردم سر به هوا را چه به روشن بینی!؟ماه را روی زمین دیده ام آن بالا نیست شعر از مهدی فرجی

برچسب: چشم وا, از تو بنویسم,چشم وا كردم از تو بنويسم,چو چشم خویش وا,علیرضا آذر چشم وا,ناگهان تا که چشم وا کردم, نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 4:50

صفحه بندی